پسرکی کوچک می خواست خدا را ملاقات کند
او می دانست تا رسیدن به خدا باید راه دور و درازی را بپیماید .
به همین دلیل چمدانی بر داشت و درون آن را پر از ساندویچ و نوشابه کرد و بی آنکه
به کسی چیزی بگوید سفر را شروع کرد .
چند کوچه آن طرف تر به یک پارک رسید .
پیرمردی را دید که در حال دانه دادن به پرندگان است .
پیش او رفت و روی نیمکت نشست . پیرمرد گرسنه بود مثل پسرک .
پس چمدانش را باز کرد و یک ساندویچ و یک نوشابه به پیرمرد تعارف کرد . پیرمرد غذا را گرفت
و لبخندی به کودک زد پسرک شاد شد و با هم شروع به خوردن کردند .
آنها تمام بعد از ظهر را به پرندگان غذا دادند و شادی کردند . بی آنکه کلمه ای با هم حرف
بزنند .وقتی هوا تاریک شد پسرک فهمید که باید به خانه باز گردد .
چند قدمی دور نشده بود که برگشت و خود را در آغوش پیرمرد انداخت .
پیرمرد با محبت او را بوسید و لبخندی به او هدیه داد .
پسرک به خانه برگشت ! مادرشبا نگرانی از او پرسید :
تا این وقت شب کجا بودی ؟
پسرک در حالیکه خیلی خوشحال به نظر می رسید جواب داد :
پیش خدا !
پیرمرد هم به خانه رفت . همسرش با تعجب از او پرسید : چرا اینقدر خوشحالی ؟
پیرمرد جواب داد :
امروز بهترین روز عمرم بود !
من امروز در پارک با خدا غذا خوردم !!!
![]()
خدا دوست می دارد در وجود من .
نه بنده خود را بلکه خود را ببیند که به همگان خدمت می کند .
رابیندرانات تاگور
السلام علیک یا فاطمه الزهرا
السلام علیک یا بنت رسول الله
السلام علیک یا ام ابیها
کلبه ایی محزون
کودکان فاطمه نگران
و آنگاه که خورشید در نقاب خاک فرو می رود
چگونه میتوان باور نمود
آخر چگونه میتوان تحمل کرد
امت رسول رحمت اینگونه بر فرزند دلبند او جفا کنند
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
فاطمة بضعة منى، فمن أغضبها أغضبنی و یؤذینی ما آذاها.
فاطمه، پارهٍ تن من است. هر کس او را به غضب بیاورد، مرا به غضب آورده است
و هر کس او را بیازارد، مرا آزرده است.
و علی (ع) تنها
دیگر با که نجوا خواهد نمود .
پروردگارا! درود فرست بر او، درودی كه مقامش را نزد تو بیفزاید،
و نزد تو شرافت یابد و از مقام رضا و خشنودیت منزلت گیرد،
خدایا! از ما تحیت و سلام بر روح آن بزرگوار و پدر و مادر و شوهر و فرزندان برسان
و به واسطه دوستی و محبت او ما را فضل و احسان و رحمت و مغفرت كرامت فرما
كه تو آمرزنده و كریم مهربانی.
«آمین یا رب العالمین»
چنان داغ دل ، داغ دل دیده ام
که حال خود از لاله پرسیده ام
به هر جا چمن در چمن ، گل به گل
همان مهر داغ تو را دیده ام
کدامین چمن را گل از گل شکفت
کز آن بوی نام تو نشنیده ام ؟
به بوی تو ، تنها به بوی تو بود
که هر جا گلی دیده ام ، چیده ام
دلم را به هر آب و آتش زدم
که چون شمع در گریه خندیده ام
همه هفت بندم همن یک نواست
چو نی در هوای تو نالیده ام
ز راز دل باد بویی نبرد
که چون غنچه سربسته خندیده ام
ز باغ دلم یک بغل پر غزل
برای گل روی تو چیده ام
قیصر امین پور
![]()
ادامــه مـطـلـب
پارسایی را دیدم بر کنار دریا ، که زخم پلنگ داشت ، و به هیچ دارو به نمی شد .
مدت ها در آن رنجور بود ، و شکر خدای – عزوجل – علیالدوام گفتی .
پرسیدندش که شکر چه می گویی ؟
گفت :
شکر آنکه به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی .
گر مرا دار به کشتن دهد آن یار عزیز
تا نگویی که در آن دم غم جانم باشد.
گویم از بنده مسکین چه گنه صادر شد
کو دل آزرده شد از من ؟ غم آنم باشد
![]()
در این زیباترین تحول هستی
فرخنده ترین ایام را برای شما آرزومندیم
الهی قلب های ما را مملو ا ز مهر و محبت خود قرار ده که براستی
آنکه تو را چاره بی چاره نخواهد شد
![]()
عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد
عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا
ای مطرب صاحب دل در زیر مکن منزل
کان زهره به میزان شد تا باد چنین بادا
![]()
معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا
کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا
ملکی که پریشان شد از شومی شیطان شد
باز آن سلیمان شد تا باد چنین بادا
یاری که دلم خستی در بر رخ ما بستی
ادامــه مـطـلـب
فضای تبلیغاتی دوران انتخابات ، برای خود عالمی دارد
از یک سو شعارها و وعده ها و دیدگاهای کاندیداها ،
و از سوی دیگر شور وحال و احساس طرفدارها .
حب و بغض ها در کنار عشق و نفرت ها که گاها بی جهت و بی دلیل بعضی ها در مقابل
بعضی دیگر قرار می گیرند.
که حتی خیلی وقتها یادمان می رود که این حق است که آدم ها را از هم جدا
می کند نه آدم ها حق را
و در این میان آنچه مغموم می ماند در این انتخاب ها اندیشیدن اندیشه هاست.
و شاید باید از این فضا ها فاصله گرفت تا اندیشه ها و گفتارهای شگرف مورد توجه قرار
گیرد .و افسوس که انگاه چقدر دیر می شود .
ما اهل پیروی از پیغمبری هستیم که فرمود حتی با کسانی که با شما با ناملایمت صحبت
می کنند به سلامت صحبت کنید و ما این سنت حسنه را پیگیری خواهیم کرد.
دوستان عزیز نگویند که چرا با برنامه های دولت مخالفت می شود
وکیل ، وکیل الدوله نیست وکیل المله است باید بداند که منفعت کشور در چیست
250 نفر در مجلس نشسته اند گاهی 120 نفرشان حتی دکمه رأی را فشار نمی دهند.
این ظلم به حقوق ملت است اما چرا این اتفاق افتاده است؟ عزیزان ، مجلس که ناکارآمد شد
مشکلات من و شما در اینجا باقی می ماند معلوم است که اگر مشکل داریم مجلس ناکارآمد
است اما مجلس را کی انتخاب می کند مجلس نتیجه انتخاب شما است اگر مجلس ناکارآمد
است به من و شما برمی گردد
و اکنون که نتیجه انتخابات مجلس نهم مشخص گردید .لازم دیدیم اشاره ای داشته باشیم
بر یک سخنرانی مهم و تحلیل گرانه ، مردی درد آشنا و دانشمند فهیم که افتخار سه دوره
نمایندگی مردم دامغان را در مجلس شورای اسلامی داشت . اندیشمندی که صحن مجلس
هیچگاه دیدگاه ها و نظریات وی را از یاد نخواهد برد .
دکتر حسن سبحانی
(متن کامل این سخنرانی در ادامه مطالب)
![]()
قدر اهل درد صاحب درد می داند که چیست
مرد صاحب درد ، درد مرد ، می داند که چیست
هر زمان در مجمعی گردی چه دانی حال ما
حال تنها گرد ، تنها گرد ، می داند که چیست
رنج انهایی که تخم آرزویی کشته اند
آنکه نخل حسرتی پرورد ، می داند که چیست
آتش سردی که بگدازد درون سنگ را
هرکرا بودست آه سرد ، می داند که چیست
بازی عشقست کاینجا عاقلان در ششدرند
عقل کی منصوبه این نرد، می داند که چیست
قطره ای از باده عشقست سد دریایی زهر
هرکه یک پیمانه زین می خورد ، می داند که چیست
وحشی آنکس را که خونی چند رفت از راه چشم
علت آثار روی زرد می داند که چیست
![]()
ادامــه مـطـلـب
نتیجه نهایی ارا انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی در استان سمنان :
شهرستان دامغان
با پایان یافتن شمارش آرا اخذ شده نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی
ارا کاندیداهای به شرح ذیل می باشد :
در شهرستان دامغان : از مجموع ۴۸۶۷۴ آرا اخذ شده
دکتر عبدالرحمان رستمیان ۱۶۹۷۴ رای
ابوالفضل حسن بیکی ۱۶۴۵۸ رای
حسن ملک محمدی ۷۰۷۶ رای
دکتر موسی باقری ۲۳۶۳ رای
حیدر مطلبی نژاد ۲۱۶۷ رای
دکتر علی اکبر مرآتی ۱۸۰۱ رای
رضا خراسانی ۹۷۴رای
ابوالفضل خراسانی ۵۳۶ رای
عباس باقری ۳۲۵ رای
![]()
در حوزه انتخابی شهرستان سمنان : ار مجموع ۸۴۸۳۷ آرای اخذ شده
آقای علی رضا حسروی ۳۱۶۱۵ رای
آفای کواکبیان ۲۶۳۷۷ رای
![]()
در حوزه انتخاب شهرستان شاهرود :
دکتر کاظم جلالی ۷۱۳۳۱ رای
آقای علامی ۲۸۲۱۷ رای
![]()
در حوزه انتخابی شهرستان گرمسار :
آقای غلام رضا کاتب ۱۶۶۷۲ رای
خانم پروین احمدی نژاد ۱۵۵۵۲ رای
![]()
شخص تهیدست و مفلس شده ، و بر اثرتبهکاری به زندان افتاد .
او در زندان نیز از تبهکاری دست نمی کشید و از نان و غذای زندانیان می دزدید .
سرانجام زندانیان به قاضی شکایت کردند.
قاضی در دادگاه پس از محاکمه اورا به افلاص محکوم کرد یعنی حکم کرد که هیچکس
به قرض و نسیه ندهد. که او هیچگونه سرمایه و قدرتی برای ادای قرض ندارد .
پس به شترداری دستور داد تا او را در کوچه و بازار یگرداند
و مفلس بودن او را به گوش همه مردم برساند .
کو به کو اورا منادیها کنید
طبل افلاسش به هر جا برزنید
هیچکس نسیه نه بفروشد بدو
قرض ندهد هیچکس اورا تسو
گرداندن او تمام شد و شتردار رو به او گفت : تو از صبح تاکنون بر شتر من سوار شده ای
اکنون مزد زحمت مرا بده !!!!!
مفلس به او گفت :
عجب مرد احمقی هستی ، از صبح تا حال صدای طبل مفلس بودن مرا شنیدی و با آن همنوا
بودی و صدای این طبل گوش فلک را کر کرد ، ولی تو هنوز این صدا را نشنید های و از من
تهیدست ، مطالبه مزد می کنی؟
طبل افلاسم به چرخ سابعه
رفت و تو نشنید ه ای این واقعه
تا به شب گفتندو در صاحب شتر
بر نزد ، کو از طمع پر بود پر
هست بر سمع و بصر، مهر خدا
درحجب بس صورتست و بس صدا
به راستی که بعضی از صفات از جمله طمع انسان را این گونه کر و کور می کند
و حجاب چهره جان میشود
چون به هر میلی که دل خواهی سپرد
از تو چیزی در نهان خواهند برد
![]()
با اعلام نظر نهایی شورای نگهبان اسامی کاندیدا هایی که صلاحیت حضور در انتخابات را در
شهرستان دامغان کسب نموده اند انتشار یافت .
تا برای نشستن بر کرسی نمایندگی مجلس نهم با هم رقابت کنند .
که اسامی آنان به شرح ذیل می باشد .
دکتر علی اکبر شعبانی
دکتر عبدالرحمان رستمیان
دکتر اکبر مرآتی
دکتر عباس باقری
دکتر موسی باقری
ابوالفضل حسن بیکی
ابوالفضل خراسانی
رضا خراسانی
حسن ملک محمدی
حیدر مطلبی نژاد
توانگرزاده ای را دیدم بر سر گور پدر نشسته ، و با درویش بچه ای مناظره می کرد ،
که صندوق تربت ما سنگین است .
و کتابه (کتیبه) رنگین ، و فرش رخام (مرمر) انداخته و خشت پیروزه درو بکار برده ،
به گور پدرت چه ماند؟
خشتی دو ، فراهم آورده و مشتی دو ، خاک بر آن پاشیده !
درویش پسر این بشنید و گفت :
تا پدرت زیر آن سنگهای گران بر خود بجنبیده باشد ، پدر من به بهشت رسیده بود .
![]()
خر که کمتر نهند بر وی بار
بی شک آسوده تر کند رفتار
مرد درویش که بار ستم فاقه(فقر) کشید
بدر مرگ همانا که سبکبار آید
و انکه در نعمت و آسایش و آسانی زیست
مردنش زین همه شک نیست که دشخوار آید
به همه حال ، که ز بندی برهد
بهتر از حال امیری که گرفتار آید
![]()
(این حکایت را به بهانه نزدیکی انتخابات و اهمیت درست انتخاب کردن برگزیدیم)
مردکی را چشم درد خاست . پیش بیطار(دامپزشک) رفت که دوا کن .
بیطار از آنچه در چشم چار پای می کند در دیده او
کشید و کور شد .
حکومت به داور بردند .گفت :
برو هیچ تاوان نیست اگر این خر نبودی پیش بیطار نرفتی .
مقصود ازین سخن آنست تا بدانی که هر آن که نا آزموده را کار بزرگ فرماید با آنکه ندامت برد
به نزدیک خردمندان به خفت رای منسوب گردد
ندهند هوشمند روشن رای به فرومایه کارهای خطیر
بوریا باف اگر چه بافنده است نبرندش به کارگاه حریر
![]()
به مناسبت سالروز ميلاد فخر کائنات، رسول اعظم، خاتمالنبيين حضرت محمدبن عبدالله چهل
نکته ناب از سيره آن حضرت را تقديم ارادتمندان ساحت قدسي نبي عظيمالشان اسلام
ميکنيم.
دائماً متفکر بود
اکثر اوقات ساکت بود
خلقش نرم بود
کسي را تحقير نميکرد
دنيا و ناملايمات هرگز او را به خشم نميآورد
حقي پايمال ميشد از شدت خشم کسي او را نميشناخت تا اينکه حق را ياري کند
هنگام اشاره به تمام دست اشاره ميفرمود
وقتي خوشحال ميشد چشمها را به هم مينهاد
بيشتر خندههاي آن حضرت تبسم بود
ادامــه مـطـلـب
غلام همت انم که زیر چرخ کبود زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
درهر نظام حکومتی مسئولین و مردم در قبال هم وظایفی را برعهده دارند.موضوعی مهم که
متاسفانه گاها فراموش می شود.
اما در سیره علوی این رابطه و وظایف چگونه تدوین شده است؟
بی شک اعجاب انگیزترین دستورالعمل حکومت داری را بتوان در نهج البلاغه و در نامه
امیرالمومنین علی (ع) به مالک اشتردید.
که دنیایی از معرفت و حکمت را در خود جای داده است .
در این سلسله نوشتار سعی خواهیم نمود فراز هایی از این نامه را باز خوانی کنیم که
آموزه های فراوان دارد.
اصول و روابط اجتماعی رهبران
به پرهیزگاران و راستگویان بپیوند،و از آنان بخواه که تو را فراوان نستایند و به باطلی که
مرتکب آن نشده ای شادمانت ندارند. زیرا تمجید آمیخته به تملق سبب خودپسندی شود
و آدمی را به سرکشی وادار کند.
و نباید نیکوکار و بدکار در نزد تو برابر باشند. زیرا این کار ترغیب نیکوکار را به کار نیک بی رغبت
و بدکار را به بدی ترغیب می کند .هر یک را نسبت به کاری که خود را بدان ملزم ساخته پاداش
ده و بدان بهترین چیزی که مایه خوشبختی رعیت نسبت به والی می شود نیکی کردن والی
است در حق رعیت ،واز کاستن از بار هزینه های آنان و وادار نکردن ایشان است
در انجام دادن کارهایی که به آن ملزم نیستند .وتو باید چنان باشی که خوش گمانی رعیت
را بدست آوری،زیرا حسن ظن آنان رنج بسیاری را از تو دور می گرداند.و به حسن ظن تو
کسی سزاوارتر است که در حق او بیشتر احسان کرده ای و به بدگمانی تو کسی
سزاوار تر که در حق او بدی کرده باشی.
سنت نیکویی را که بزرگان این امت به آن عمل کرده اند و به واسطه آن در میان مردم
الفت حاصل شده و رعیت بر پایه آن اصلاح گردیده مشکن ، وسنتی میاور که به روشهای
نیکوی گذشته زیان رساند.آنگاه پاداش نیک بهره کسانی شود که آن سنتهای نیکو را نهاده اند
و گناه بر تو ماند که آنها را شکسته ای .در تثبیت آنچه کارهای دیار تو را به صلاح می آورد
و آن نظم و آیین که مردم پیش از تو بر پای داشته اند
با دانشمندان و حکما بسیار گفت و شنود کن
![]()
و گفت : عشق سه است ، یکی سوزنده و یکی افروزنده و یکی سازنده
![]()
و گفت : طریق یقین پیش گیر تا راه بر تو کوتاه گردد.
![]()
دل دریاست ،زبان ساحل آن ، به کنار آن افتد.. که در دریا بود .
![]()
چون زبان من به ذکر و توحید حق گشاده شد آسمانها و زمینها را دیدم که بر گرد
من طواف می کردند و خلق از آن غافل
۱. از آن حضرت سؤال شد : زهد چيست ؟ فرمود : رغبت به تقوى و بى رغبتى به دنيا .
(تحف العقول ، ص ۲۲۷)
۲. از آن حضرت سؤال شد : مروت چيست ؟ فرمود : حفظ دين ، عزت نفس ، نرمش ، احسان
، پرداخت حقوق و اظهار دوستى نسبت به مردم .
(تحف العقول ، ص ۲۲۷)
۳. از آن حضرت سؤال شد : كرم چيست ؟ فرمود : بخشش پيش از خواهش و
اطعام در قحطى .
(تحف العقول ، ص ۲۲۷)
۴. از آن حضرت سؤال شد بخل چيست ؟ فرمود : آنچه در كف دارى شرف بدانى ،
و آنچه انفاق كنى تلف شمارى .
(تحف العقول ، ص ۲۲۷)
۵. از آن حضرت سؤال شد : بى نيازى چيست ؟ فرمود : رضايت نفس به آنچه برايش قسمت
شده ، هر چند كم باشد .
(تحف العقول ، ص ۲۲۸)
![]()
ادامــه مـطـلـب
غلام همت انم که زیر چرخ کبود زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
متن کامل زیارت اربعین:
اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَ حَبیبِهِ
سلام بر ولى خدا و دوست او
اَلسَّلامُ عَلى خَلیلِ اللَّهِ وَ نَجیبِهِ
سلام بر خلیل خدا و بنده نجیب او
اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ
سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیدهاش
اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ
سلام بر حسین مظلوم و شهید
اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْکُرُباتِ وَ قَتیلِ الْعَبَراتِ
سلام بر آن بزرگوارى که به گرفتاریها اسیر بود و کشته اشکِ روان گردید
ادامــه مـطـلـب
حضرت عیسی (ع) به سوی کوهی می گریخت .
آن چنانکه که گویی شیری به او حمله کرده است .
شخصی به دنبال آن حضرت می دوید و می گفت: به کجا فرار می کنی؟
کسی که در تعقیب شما نیست؟
حضرت عیسی فرمود:
من از انسان احمق گریزانم و با این گریز می خواهم خودم را نجات دهم!
برو سد راه من مباش.!
گفت از احمق گریزانم برو می رهانم خویش را بندم مشو
آن شخص کنجکاو عرض کرد: مگر تو آن مسیح نیستی که کور و کر را شفا می دهی ؟
پیامبر فرمود آری!
آن مردگفت مگر تو همان نیستی که از مشتی گل ، پرنده های زیبا می سازی
و در آن می دمی تا به پرواز درآید؟
آن حضرت فرمود آری!
مرد کنجکاو گفت ای روح پاک تو که این قدرت را داری چه باک داری که احمق
را هم عاقل بسازی ؟
آن حضرت فرمود : به همان ، اسم اعظم را از روی مهر و داد بر دل احمق ،
صد هزار بار خواندم .
نتوانستم بیماری حماقت او را بزدایم بلکه او مانند سنگ سخت گشت و
دست از حماقت خود بر نداشت .
مرد کنجکاو پرسید : چرا چنین است؟
عیسی فرمود :
رنج احمقی ، زخمی است که قلب و روح را جریحه دار کرده و باعث میشود
تا خدا بر آن قلب مهر میزند.
بر سیه دل چه سود خواندن وعظ نرود میخ آهنین بر سنگ
پس زنهار : از همنشینی احمق بپرهیز
پس احمق نباشیم و همنشین او نگرذیم ، تا خوی او به ما منتقل نگردد .
اندک اندک آب را دزدد هوا وین چنین دزدد هم احمق از شما
گرمیت را دزدد و سردی می دهد همچنان کو زیر خود سنگی نهد
![]()
با پایان یافتن زمان ثبت نام کاندیدا های نمایندگی نهمین دوره مجلس شورای اسلامی
خبرها حکایت از داوطلبی یازده نفر برای تصاحب کرسی نمایندگی شهرستان دامغان دارد .
که دارای تحصیلاتی به شرح ذیل میباشند ::
پنج نفر دارای مدرک تحصیلی دکتری
دو نفر دارای مدرک تحصیلی فوق لیسانس
دو نفر دارای مدرک تحصیلی لیسانس
دو نفر دانشجوی دوره دکتری می باشند
از نکات حائز اهمیت در این دوره عدم حضور جهره اندیشمند و برجسته دامغان
جناب آقای دکتر حسن سبحانی می باشد
اندیشمند و صاحب نظر اقتصادی و قانونگذاری توانا با افتخار دوازده سال نمایندگی مردم
دامغان در مجلس شورای اسلامی. وی در اولین سال مجلس هفتم ریاست یکی از مهمترین
کمیسیونهای مجلس (کمیسیون برنامه و بودجه) را بر عهده داشت. در مجلس هفتم برای
بدست آوردن ریاست قوه مقننه رقیب آقای حداد عادل بود که آرای نزدیک به یکصد نماینده
مجلس را به خود اختصاص داد .تخصص و تعهد و حضور فعال ایشان در مجلس و بیان
دیدگاههای کارشناسانه بدون تعصبات سیاسی ایشان را چهره ای محبوب در بین نمایندگان
جناحهای مختلف قرار داده بود .
فقدان حضور ایشان در مجلس خسارتی جبران ناپذیر خواهد بود.
![]()
غلام همت انم که زیر چرخ کبود زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
درهر نظام حکومتی مسئولین و مردم در قبال هم وظایفی را برعهده دارند.موضوعی مهم که
متاسفانه گاها فراموش می شود.
اما در سیره علوی این رابطه و وظایف چگونه تدوین شده است؟
بی شک اعجاب انگیزترین دستورالعمل حکومت داری را بتوان در نهج البلاغه و در نامه
امیرالمومنین علی (ع) به مالک اشتردید.
که دنیایی از معرفت و حکمت را در خود جای داده است .
در این سلسله نوشتار سعی خواهیم نمود فراز هایی از این نامه را باز خوانی کنیم که
آموزه های فراوان دارد.
جایگاه مشورت و انتخاب وزراء
بخیل را در مشورت با خود راه مده که تو را از جود و بخشش باز دارد .و از فقر می ترساند
و با ترسو که تو را در اجرای کارهایت سست می کند. و نه با آزمندان که حرص و آز را در
چشم تو می آرایند . همانا بخل و ترس و آزمندی خصلتهایی گوناگون هستند که همه آنها
در بدگمانی به خدا خلاصه میشود.
بدترین وزرای تو وزیری است که وزیر اشرار پیش از تو بوده و شریک گناهان ایشان ،
مبادا که اینان همراز و همدم تو شوند ،
زیرا یاور گناهکاران و مدد کار ستم پیشگان بوده اند . در حالیکه می توانی نیک ترین جانشین را
بجای آنان بیابی که در کشور داری و در رای و اندیشه و کاردانی همانند ایشان با شندو
بار گناهان آنان را هم بر دوش نداشته باشند .
از کسانی بر گزین که ستمگری را در ستمش ، و گناهکاری را در گناهش یاری نکرده با شند.
هزینه اینان بر تو سبکتر و یار یشان بهتر و مهربا نیشان بیشتر
و دوستیشان با بیگانه کمتر است .
اینان را در خلوتها و مجالس خود از خاصان قرار ده و باید که برگزیده ترین وزیران تو کسانی
باشند که سخن حق بر زبان آورند هر چند تلخ باشد .
![]()
نصیحت از دشمن پذیرفتن خطاست و لیکن شنیدن رواست
تا به خلاف آن کار کنی ، که آن عین صواب است .
حذر کن زآنچه دشمن گوید آن کن
که بر زانو زنی دست تغابن
گرت راهی نماید راست چون تیر
ازو بر گردد و راه دست چپ گیر
![]()
خشم بیش از حد گرفتن وحشت آورد ، و لطف بی وقت هیبت ببرد .
نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند ، و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند.
درشتی و نرمی بهم دربه است
چو فاصد که جراح و مرهم نه است
درشتی نگیرد خردمند بیش
نه سستی که ناقص کند قدر خویش
نه مر خویشتن را فزونی نهد
نه یکباره تن در مذلت دهد
شبانی با پدر گفت: ای خردمند
مرا تعلیم ده پیرانه یک پند
بگفتا : نیک مردی کن نه چندان
که گردد خیره گرگ تیز دندان
![]()
بر این ماتم باید خون گریست
فرا رسیدن ایام سوگواری سالار شهیدان بر تمامی آزاد اندیشان تسلیت باد
خوشا از دل نم اشکی فشاندن
به آبی آتش دل را نشاندن
خوشا زان عشقبازان یاد کردن
زبان را زخمه فریاد کردن
خوشا از نی خوشا از سر سرودن
خوشا نی نامه ای دیگر سرودن
نوای نی نوایی آتشین است
بگو از سر بگیرید، دلنشین است
خطبه امام حسین (ع) در روز عاشورا در ادامه
ادامــه مـطـلـب
صمیمیت خرقانی با خدای متعال سبب شده است که در درون او لحظه هایی بگذرد که
در ادبیات عرفانی جهان همتا ندارد .
![]()
گویند ابوالحسن خرقانی
شبی نماز می کرد . آوازی شنید که « هان ! بوالحسن ! خواهی که آنجه از تو می دانم با
خلق بگویم تا سنگسارت کنند ؟
شیخ گفت :
ای بار خدایا ! خواهی تا آنچه از رحمت تو می دانم و از کرم تو می بینم با خلق بگویم
تا هیچ کست سجود نکند ؟
آوازی شنید که :
نه از تو و نه از من ! ![]()
![]()
این حکایت را به نام بایزید و بدین گونه نیز به نظم آورده اند .
در کنار دجله روزی با یزید می شدی با جمع یاران و مرید
ناگهان بانکی ز بام کبریا سوی اوآمد که ای شیخ ریا !
ادامــه مـطـلـب
ابوالحسن علی بن احمد بن جعفر بن سلمان خرقانی (٣٥٢-٤٢٥) متولد روستای خرقان
و متوفی و مدفون در همان جا .
خرقان روستایی است در نزدیکی بسطام ،خرقانی به تصریح خودش و تایید مقامات بازمانده
از او ، مردی امی و درس ناخوانده بوده است .با این همه بزرگ ترین عارفان زمانه ،
همواره در اشتیاق دیدار او بوده اند .
افسانه هایی که در باره دیدار او با ابن سینا و سلطان محمود غزنوی نقل شده هر چند برهان
علمی برای رد آنها نمی توان اقامه کرد.
اما پذیرفتن آنها آسان نیست .اما دیدار او با ابو سعید ابوالخیر و بودن او در خانقاه ابو العباس
قصاب آملی اموری است که بسیار طبیعی می نماید و مدارک موجود هم آن را تایید می کند .
خرقانی همه عمر در روستای خرقان و نواحی پیرامون آن زیسته .
وی از راه دسترنج خود و از طریق کشاورزی زندگی می کرده و مخارج خانواده و خانقاه خود
را از این رهگذر تامین می کرده است .
خطوط مسلم زندگی شخصی او همینها است و آنچه از او اهمیت دارد زندگی روحانی
و تجارب قدسی اوست که در ادبیات عرفانی جهان می درخشد و همتا ندارد .
ابوالحسن خود را استمرار معنویت با یزید بسطامی می دانسته است و شیفتگیی که از خود
نسبت به او نشان داده به گونه ای است که در می یابیم او برای هیچ یک از اولیای قلمرو
عرفان چنین مقامی قائل نبوده است .
![]()
موشی در خانه صاحب مزرعه تله موشی دید .
به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد ، همه گفتند :
تله موش مشکل توست ، به ما ربطی ندارد !!
ماری در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزید
از مرغ برایش سوپ درست کردند .!
گوسفند را برای عیادت کنندگان سر بریدند !
گاو را برای مراسم ترحیم کشتند !
ودر این مدت موش از سوراخ دیوار نگاه می کرد!
وبه مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکر می کرد
![]()
می خواستم بگویم :
( گفتن نمی توانم )
آیا همین که گفتم
یعنی
همین که
گفتم ؟
قیصر امین پور
غلام همت انم که زیر چرخ کبود زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
درهر نظام حکومتی مسئولین و مردم در قبال هم وظایفی را برعهده دارند.موضوعی مهم که
متاسفانه گاها فراموش می شود.
اما در سیره علوی این رابطه و وظایف چگونه تدوین شده است؟
بی شک اعجاب انگیزترین دستورالعمل حکومت داری را بتوان در نهج البلاغه و در نامه
امیرالمومنین علی (ع) به مالک اشتردید.
که دنیایی از معرفت و حکمت را در خود جای داده است .
در این سلسله نوشتار سعی خواهیم نمود فراز هایی از این نامه را باز خوانی کنیم که
آموزه های فراوان دارد.
ضرورت رازداری
و باید که دورترین افراد رعیت از تو، ودشمنترین آنان در نزد تو کسی باشد
که بیش از دیگران عیبجوی مردم است.
زیرا در مردم عیب هایی است و والی از هر کس دیگر به پوشیدن آنها سزاوارتر است.
پس عیوب پنهان مردم را آشکار مکن،زیرا وظیفه تو پاکیزه سلختن عیوبی است
که بر تو آشکار است .
پس تا توانی عیبهای دیگران را بپوشان ،تا خدا نیز عیبهای تو را که دوست داری
از رعیت پوشیده بماند بپوشاند.
و از مردم گره هر کینه ای در دل داری بگشای ،و رشته هر انتقادی را قطع کن،
![]()
معلم پای تخته داد میزد
صورتش از خشم گلگون بود
برای آنکه بی خود ،
و او پرسید: اگر یک فرد انسان واحد یک بود
و او با پوزخندی گفت:
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود ؟
آنکه صورت نقره گون، چون قرص مه می داشت بالا بود ؟
ادامــه مـطـلـب
گروهی از رهروان راه، نزد پیشوای خود آمدند .
واز یکی از دوستان خود بنام عبدالباقی شکایت کردند که او سه عادت زشت دارد.
پرحرف است – پر خور است – پرخواب است
پیشوا عبدالباقی را احضار کرد و به او گفت: در هر حال که هستی ، همواره میانه رو باش
که در حدیث آمده :
خیر الامور اوسطها
همیشه در خط اعتدال حرکت کن
عبدالباقی در برابر اعتراض پیشوا ، به عذر خواهی پرداخت و گفت:حد وسط یک امر نسبی
است . هرکس که اشتهای چهار قرص نان دارد ، حد وسط او دو سه نان است و آنکس که
اشتهای خوردن ده قرص نان را دارد حد وسط او شش قرص نان است .
هر که را باشد وظیفه چار نان
دو خورد یا سه خورد شد اوسط آن
ور خورد هر چار ، دور از اوسط است
او اسیر حرص ،مانند بط است
هر که اورا اشتها ، ده نان بود
شش خورد ، می دان که اوسط آن بود
حد وسط هر چیز ، نسبت به همان چیزمقایسه می گردد . ولی این را بدان که در امور مادی
می توان حد وسط مناسب تعیین کرد . ولی در رابطه با خدا و لقای او که اول و آخر ندارد
حد وسط هم ندارد .
این وسط دریا نهایت می رود
که مرآن را اول و آخر بود
بی نهایت چون ندارد دو طرف
کی بود اورا میانه منصرف
و در مورد پرخوابی من ،
دیدگان تو بیدار ولی دلت به خواب رفته است ، اما به عکس دیدگان من خفته و
دلم بیدار است .
چشم تو بیدار ، دل خفته بخواب
چشم من خفته دلم در فتح باب
![]()
ادامــه مـطـلـب
به یکی از ملوک عرب حدیث مجنون و لیلی و شورش حال اوبگفتند .
که با کمال و بلاغت سر در بیابان نهاده است و زمام عقل از دست داده .
فرمان داد: تا او را آورند و شروع به ملامت او کرد که در شرف نفس انسان چه خللی دیدی
که ترک معاشرت مردم کردی ؟
گفت:
کاش کانان که عیب من جستند
رویت ای دلستان بدیدندی
تا به جای ترنج در نظرت
بی خبر دستها بریدندی
ملوک عرب را در دل آمد، جمال لیلی باید مطالعه کردن تا چه صورتست موجب چندین فتنه !
فرمان داد اورا بیابید.!
در احیاء (قبیله ها) عرب بگردیدند و او را پیش ملک آوردند.
ملک در هیات او نظر کرد ، شخصی دید سیه فام و باریک اندام، در نظرش حقیر آمد به حکم
آنکه کمترین خدمه او به جمال ازو بیش بودند.
مجنون به فراست دریافت، گفت:
از دریچه چشم مجنون باید در جمال لیلی نظر کردن تا سر مشاهده او بر تو تجلی کند .
تندرستان را نباشد درد ریش
جز به همدردی نگویم درد خویش
گفتن از زنبور بی حاصل بود
با یکی در عمر خود ناخورده نیش
تا ترا حالی نباشد همچو ما
حال ما باشد ترا افسانه بیش
سوز من با دیگران نسبت مکن
او نمک بر دست و من بر عضو ریش
![]()
غلام همت انم که زیر چرخ کبود زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
خاطرات همیشه جزء لاینفک زندگی است . که هرازچندگاهی آدمی را به گذشته میبرد.
و یکی از به یاد ماندنی ترین آنها، خاطرات دوران درس و مدرسه است . که فرا رسیدن مهر
ناخودآگاه آدمی را به آن دوران می برد.
تاثیر گذاری این ایام را نمی توان نادیده گرفت ، متمرکزترین ابزارها و انسانها در راه
آموزش و پرورش نسلها !
ظرفیتی که همواره مورد غفلت واقع شده نگاه به نسل های مختلف ، آینه تمام نمای نحوی
فعالیت و عملکرد آموزش و پرورش میباشد.
اما سئوال اینجاست که آیا آموزش و پرورش به سمت تکامل پیش می رود؟
آیا دانش آموزان متاثر از این دوران ازنظر علمی و اخلاقی به جایگاهی که باید
برسند دست می یابند؟
اگر مقایسه بین دانش آموزان و معلمان اکنون و دانش آموزان و معلمان یک دهه یا دهه های
گذشته داشته باشیم چه تفاوتی را می بینیم؟
آموزش و پرورش کلید توسعه واقعی کشور است.
مبادا این جایگاه متزلزل شودکه خسارتی جبران ناپذیر بر جامعه خواهد بود.
مبادا تصمیم گیری ها در مورد این وزارتخانه بجای توجه به افزایش کارامدی آن فقط به
دنبال کاهش هزینه ها باشد .
فرا رسیدن بهار تعلیم و تربیت بر تمامی فعالان این عرصه مبارک باد
![]()
خاطرات كودكي زيباترند
يادگاران كهن مانا ترند
درسهاي سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه وکلاغ
روبه مكارو دزد دشت وباغ
روز مهماني كوكب خانم است
سفره پر از بوي نان گندم است
كاكلي گنجشككي با هوش بود
فيل ناداني برايش موش بود
با وجود سوز وسرماي شديد
ريز علي پيراهن از تن ميدريد
تا درون نيمكت جا ميشديم
ادامــه مـطـلـب
روزی مبلغ جوانی هیزم شکنی را در حال کار در جنگل می بیند
و با فهمیدن این که هیزم شکن در تمام عمر خود اسمی از عیسی نشنیده با خود می گوید:
عجب فرصتی برای به دین آوردن این مرد!
در اثنایی که هیزم شکن تمام روز به طور یکنواخت مشغول تکه کردن هیزم و
حمل آن به گاری بود .
مبلغ جوان یکریز صحبت می کرد عاقبت از صحبت کردن باز می ایستد و می پرسد:
خوب حالا حاضری دین عیسی مسیح را بپذیری ؟
هیزم شکن پاسخ می دهد :
نمی دانم شما تمام روز درباره عیسی مسیح و این که وی در همه
مشکلات زندگی به یاری ما خواهد شتافت حرف زدید اما خود شما هیچ کمکی به من نکردید
اثبات ایمان یک فرد در اعمال اوست نه در آنچه می گوید![]()
![]()
از داد و داد اینهمه گفتند و نکردند
یا رب چقدر فاصله دست و زبان ماست
ابتهاج
عربی دو جوال بر شتری بار کرده بود و خودش بر سر آن دو جوال نشسته بود!
حکیمی به او رسید و جویای حال او شد و اعرابی را پرسید: درجوالها چیست ؟
عرب گفت : در یکی گندم و در دیگری ریگ می باشد.
حکیم گفت :چرا ریگ بار کرده ای ؟
عرب گفت :برای اینکه تعادل بار برقرار شود
حکیم گفت :جوال گندم را نصف کن و در هر جوالی نصف این گندم را بریز تا هم شتر سبکبار
گردد و هم زحمت بار کردن ریگ را نداشته باشی
عرب پیشنهاد حکیم را پسندید و سپس به عنوان ترحم خواست حکیم را سوار بر شتر کند
در میان راه از او پرسید :
تو حتما با این حکمت و دانش دارای ثروت و دارایی فراوانی هستی ولی بگو بدانم چرا پیاده
و پا برهنه می گردی ؟
حکیم گفت :سوگند به خدا حتی غذای شب را ندارم .من با پای برهنه و بدن برهنه
هر جا که نانی بدهند به آنجا می روم !
پا برهنه تن برهنه می روم هر که نانی می دهد آنجا روم
مرمرازین حکمت و فضل و هنر نیست حاصل جز خیال و دردسر
عرب وقتی وضع آن مرد حکیم را دریافت بر سر او فریاد کشید :
از من دور باش که شومی تو مرا نگیرد
پیر عرب گفتش که شو دور از برم تا نیاید شومی تو بر سرم
با تو آن سو و،من این سو می روم ور ترا ره پیش ،من واپس شوم
حکمتی که باعث رکود و توقف گردد و تنها در گفتار و نه عمل خلاصه شود
حکمت نیست بلکه نقمت است
![]()
حکمتی کز طبع زاید وز خیال حکمتی بی فیض نور ذوالجلال
حکمت دنیا فزاید ظن و شک حکمت دینی برد فوق فلک
فکر آن باشد که بگشاید رهی راه آن باشد که پیش آید شهی
غلام همت انم که زیر چرخ کبود زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
و ان گاه که ضیافت الهی گسترده می گردد
آن زمان است که همگی فرا خوانده می شویم
تا باشد که به خود آییم
که عالمانه بنده باشیم
و عارفانه دست به دعا برداریم
و بخوانیم او را
آنگونه که برگزیدگان و مومنان درگاهش اورا می خوانند
که خود واجب نموده است
استجابت نیایش ها را
و باشد که به برکت این ماه
تقدیری نیکو در قدر این ماه بر ما رقم بخورد
به حق صلوات بر محمد و آل محمد
رمضان مجالی است برای خالص شدن و نیایش به درگاه خداوند رحمان و رحیم
بر آن هستیم در هر شب دعا و نیایشی را در این ستون قرار دهیم و
پذیرای نیایش ها ی شما باشیم .
باشد که مورد استجابت قرار گیرد
مطلب طاعت و پیمان درست ار من مست
که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست
من همان دم که وضو ساختم ازچشمه عشق
چارتکبیر زدم یکسره به هر چه که هست
![]()
روز بیست و نهم ماه رمضان
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و چون هلال اين ماه ناپديد شود، گناهان ما را نيز
محو نما، و چون روزهاي آن به پايان رسد، آلودگيهاي ما را نيز از ميان بردار، تا در حالي آن را
پشت سر گذاريم كه تو ما را از هر خطا پيراستهاي و از هر گناه پاكيزه ساختهاي.
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و اگر در اين ماه ميانهروي پيشه نكردهايم، ما را به راه
ميانه آور، و اگر از راه راست منحرف شده ايم؛ به راه راستمان بدار، و اگر دشمن تو، شيطان،
ما را احاطه كرده است، از چنگ او رهاييمان بخش.
![]()
روز بیست و هشتم ماه رمضان
ای عظیم از ما گناهان عظیم توتوانی عفو کردن در حریم
ما ز آز و حرص خود سوختیم وین دعا را هم ز تو آموختیم
حرمت آن که دعا آموختی در چنین ظلمت چراغ افروختی
![]()
روز بیست و هفتم ماه رمضان
ادامــه مـطـلـب


