گشت وگذاری در گلستان سعدی (18)
رازی که نهان خواهی با کس در میان منه و گر چه دوست مخلص باشد،
که مر آن دوست را نیز دوستان مخلص باشد . همچنین مسلسل .
خامشی به که ضمیر دل خویش
با کسی گفتن و گفتن که مگوی
ای سلیم آب ز سر چشمه ببند
که چو پر شد نتوان بستن جوی
![]()
در سخن با دوستان آهسته باش
تا ندارد دشمن خونخوار گوش
پیش دیوار آنچه گویی هوش دار
تا نباشد در پس دیوار گوش
![]()
دشمنی ضعیف که در طاعت آید و دوستی نماید
مقصود وی جز آن نیست که دشمنی قوی گردد .
و گفته اند : بر دوستی دوستان اعتماد نیست تا به تملق دشمنان چه رسد .
و هر که دشمن کوچک را حقیر می دارد بدان ماند که آتش اندک رامهمل میگذارد .
امروزبکش چو می توان کشت
کآتش چوبلند شد جهان سوخت
مگذار که زه کند کمان را
دشمن که به تیر می توان دوخت
در نظر بازی ما بیخبران حیرانند